دومین سفر شمال
سسسسسسسسسسسسس
سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام سلام
سلام به گل پسر خود خودم
به پسملی مامان که اندازه دنیا می خوامش
به شیرینترین ترانه زندگی که با اون بودن نفس کشیدن رو بهم یادآوری می کنه
به بهترین بهانه زندگی که لحظه لحظه رو بهم یادآوری می کنه
با تو بودن یعنی لطف و مهربونی خدا
با تو بودن یعنی تمام خوشبختی و آسایش لحظات
با تو بودن یعنی یه نفس از ته دل
...
با هم رفتیم شمال
من و تو و بابایی و خانواده بابایی(مامان جون و باباجون و عمه زهرا و حسام جون)

گلم سفر ادامه داره در ادامه مطلب...
سفر به روایت تصویر با محمد پوریا جان
ساحل بابلسر

پوریا جیگر مامی و حسام جون ، دو تایی تون از شنا و آب بازی خسته نمی شدین

محمد پوریا و جوجو بادی


محمد پوریا و شن بازی


محمد پوریا در راه چشمه آب گرم روستای لاویج(شهر نور)

یه اتفاق بد:گزیده شدن و یا مورد حمله نیش پشه ها قرار گرفتن،حتی یه جای خالی تو بدنت نزاشتن نمی دونم چرا فقط تو رو خوردن تمام برنت ورم کرده بود وای خیلی وحشتناک و درد ناک برای همه ما بود.
محمد پوریا و رفتن به آبشار جواهرده و اما نرسیدن به دریاچه قو

و اما باباجون و حسام

و اینم تو وقتی پاتو تو یه کفش کردی و گفتی منم باید برم همون جا...
و باباجون داره ازت عکس میگیره





دومین سفر شمال
